تبليغاتX
من عروسكم
چقدر تنهایم برای گفتن یک دوستت دارم

یکی از دوستان خوبم این ترانه رو لطف کرده و برای من حقیر فرستاده و من فکر کردم که همه دوستانم 

 

 بهره مند بشن . موفقیت همه شما رو از خداوند عزیز خواستارم . 

 

 

 

 

عروسك قصه من گهواره خوابت كجاست ؟

 

قصر قشنگ كاغذي پولك آفتابت كجاست؟

 

بال و پر نقره اي كفتره عشقمو كي بست؟

 

 آينه ي طوطي منو سنگ كدوم كينه شكست؟

 

عروسك قصه من زخم شكسته با تنت

 

بميرم اي شكسته دل چه بي صداست شكستنت

صداي عشق من و تو كه تلخ و گريه آوره

 

تو اين سكوت قصه اي شايد صداي آخره

 

بعد از من و تو عاشقي شايد به قصه ها بره

 

شايد با مرگ من و تو عاشقي از دنيا بره

 

عروسك قصه من سوختن من ساختنمه

 

تو اين قمار بي غروب بردن من باختنمه

عروسك قصه من شكستنت فال منه

 

اين سايه ي هميشگي مرگ كه دنبال منه

 

جفتاي عاشق رو ببين از پل آبي ميگذرن

 

 عروسك قلبشون رو به جشن بوسه مي برن

اما براي عشق ما اون لحظه آبي كجاست ؟

 

عروسك قصه من پس شب آفتابي كجاست؟

 

با تشکر مدیریت وبلاگ من عروسکم :حورا برهما

 

 

وبلاگ جدید حورا برهما در میهن بلاگ (زنی ازتاریخ)

 

http://hoora.berahma.mihanblog.com

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 13:32  توسط حورا برهما | 
 

 

من عروسکم.
عروسک کسي که پشت پرده است.
دستهاي او مرا درست کرده است.
من عروسکم،عروسک خدا!
دوست عزيز و کوچک خدا!

يک عروسک نخي که شب به شب،
توي دامن خدا به خواب مي رود.
روي بال نازک فرشته ها سوار مي شود.
تا دم حياط آفتاب مي رود.

صبحها خدا به من،نان داغ و آفتاب مي دهد.
شب که مي شود مرا
توي ننوي ستاره ها ،تاب مي دهد.

راستي ،خدا خودش براي من
يک لباس تازه دوخته!
جاي دکمه هاي آن،ولي
چند تا ستاره کاشته...
يکمي هم از خودش
توي جيب من گذاشته.!

قلب يک عروسک نخي نمي زند،ولي خدا
قلب شد،توي سينه ام تپيد
دکمه هاي چشم من اشک را بلد نبود
يک شب او،
قطره قطره از کنار چشم من چکيد.

اين عروسک نخي،
کاردستي خداست.
خنده هاي او چقدر
مثل خنده ي فرشته هاست.

هيس!!فکر کنم عروسک خدا،
بازهم به خواب رفته است.
يا سوار بال نازک فرشته ها
تا دم حياط آفتاب رفته است.

شب بخير عروسک خدا
دوست عزيز وکوچک خدا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 15:0  توسط حورا برهما | 

  

 

یکی از دوستان مهربانم این ترانه زیبا رو برای من سروده من که خیلی لذت بردم

 

عروسک

خوشگل خوشگلاي شهر اون دختر ابرو کمون

پشت يه عکس قايم شده دختر شاه پريون

***

هي ميگه من عروسکم با ترانه اي نازنازي

ميرقصه توي قاب عکس عروسک خيمه شب بازي

***

يه سر داره هزار سودا دنبال حق آدما

دل شکستشو ببين از قصه هاش ترانه ها

***

عروسک قصه ما يه غصه کهنه داره

خندون اما تو دلش يه دنياي ديگه داره

***

عروسک شکستني گوشه قلبم مهموني

زير فشار مشکلات ايشاالله سالم بموني

***

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 2:13  توسط حورا برهما | 

 

 

 

انگار که تا مرز هوس می کشانیم

در انتهای بودن خود می نشانیم

بعدا به تمنای دلم رحم می کنی

تا اوج می بری و زدل می پرانیم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 17:57  توسط حورا برهما | 

                            

                   

 

عروسک شکستنی

رویای خو ب موندنی 

واسه عاشق شدن 

باید دلتو به دریا بزنی 

دلتو از شیشه که نیست 

سنگ صبور دل من 

اگه منو می خوای بیا 

به قلب من سری بزن 

خاطرات من و تو 

تو ی قابه لب طاقچه

گلی که تو کاشته بودی

مونده هنوز گوشه باغچه

 

 

 

Thou! the fragile doll

the nice eternal dream

for falling in love

you shall jeopordize

 

your heart is not of glass

....................................

if you want me ,come to me

call on to my heart

memoires of you and mine

in album on the console

the flower you had planted

is still in the corner of flower

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 15:17  توسط حورا برهما | 

 

 

 

 

اگه باشی یا نباشی 

حرفِ رفتن یه شکافه، روی ِ قلبِ صافُ ساده 

دل عاشق یه اسیره، که تو دست سردِ باده 

تو کدوم قصّه شنیدی، عاشقا بهم رسیدن 

توی نقاشیا حَتی، ا وُنا رُ جدا کشیدن 

مِثِه روز روشن ِ قصّه، باوِرش یه خورده سخته 

کی می گه جمله ی مردن، آخرین برگِ درخته 

اگه نیستی اگه دوری، واسه من  فرقی  نداره 

دل ِ من شوق نفس رُ، از تو قلبِ تُو می یاره 

تُو برام زمزمه سازی، مثِه بارون واسه دریا 

اگه باشی یا نباشی، با منی همش تو رویا 

من صدا از تُو گرفتم، واسه خوندن ِ ترانه 

واسه رفتن تا به خورشید، تُویی آخرین بهانه,                                                        

 

 

                                                         

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 2:10  توسط حورا برهما | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 18:28  توسط حورا برهما | 

 

 

من سراغ دريچه اي مي روم که روبه افقي سبز گشوده مي شود

به پيشواز کبوتري سرخ که  از خاکسترش گل مي رويد

من از سمت ستاره ها به پيشواز مردي خواهم رفت

که با تمام ابعاد کج و معوج خيالش ، قابل پرستش است

و عاقبت به انتظار کسي خواهم ماند که با سکوتش سخن مي گويد

من کسي هستم که با خود ققنوس سوقات مي برد

و تنها آرزويش اين است که باورش کنند

و در پايان قصه ...

پشت تمام اين دريچه هاي خيس ،

يک افق به سمت پنجره تنهايي من سبز مي شود ...

وقتي که باران با تمام قطراتش انتظار مرا باور کند .

من ثبت خواهم شد در تاريخ:

زني از  جنس باران ...

خيس خيس ...

به انتظار مردي بود دستفروش...

که در خيابان تلخ تنهايي ، کبوتر سرخ مي فروخت .

من

ثبت خواهم شد ،

"در تاريخ" 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 17:58  توسط حورا برهما | 

زن و زیبایی

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 17:1  توسط حورا برهما | 

من و تو

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 20:55  توسط حورا برهما | 

عشق

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 18:19  توسط حورا برهما | 

 

هنوز صداش توی گوشمه . برای همه باور نکردنی بود حتی برای خودم همه سرزنشم می کردن که اين دیگه چه جور جونوريه ؟ چی می خواد از جون تو . ولی همه چيز دیگه تقريبا داشت تموم ميشد . باور نمی کردم . نمی تونستم باور کنم . بعد از اين همه سال ... آخه چرا؟ آقای قاضی که با تعجب به علی نگاه می کرد گفت : چرا آقای معتمدی ؟ دليلتون چیه ؟

علی با حرص گفت ؟ آقای قاضی دليل دارم.شما نمی تونید درک کنيد  . من نمی تونم با اين خانوم زندگی کنم . زندگيم سياه شده. خسته شدم ديگه . نميتونم ادامه بدم .

  قاضی:چرا ؟ باید دلیل قابل قبولی داشته باشین . همین جوری که نمی شه زنتونو طلاق بدین

 علی : چرا ؟ نمی تونم باهاش زندگی کنم . این کافی نیست ؟

 قاضی : نخیر آقا کافی نیست .شما باید با دلیل و مدرک به دادگاه ثابت کنید که خانموتون لایق زندگی مشترک با شما نیست . در غیر این صورت دادگاه رای رو به نفع خانم صادر می کنه.  متوجه شدید؟

علی : بله آقای قاضی توضیح می دم

ًقاضی : بفرمایید گوش می کنم

 علی : اقای قاضی زنم  امید و از من گرفته . نمی ذاره زندگی کنم . نمی تونم دقیق بگم خیلی پیچیدست .

 قاضی : ولی باید بگین

 علی : بله . این خانم ۱۰ ساله که با من داره زندگی می کنه ولی تو این ۱۰ سال نذاشته من بفهممش . نذاشته بشناسمش . نذاشته طعم عشقو بچشم . تمام مدتی که با هم زندگی کردیم فقط خودمو تو این زندگی دیدم . 

 قاضی : واضح تر بگید آقا چرا طفره میری؟

علی : آخه ؟ چطوری بگم زنم خیلی دوسم داره . من از این دوس داشتن حالم داره به هم می خوره قاضی که ابرو هاش به پیشو نیش رسیده بود با چشمای گرد شده که نزدیک بود از حدقه بزنه بیرون گفت :آقای معتمدی شما حالتون خوبه ؟ می دونین روزی چند تا  زوج  میان اینجا و هر کدوم به دلایل مختلف  می خوان از هم جدا شن و دلایلشون هم منطقیه ولی ما نمی تونیم  بذاریم همینجوری از هم جداشن . شما چی فکر کردین آقا اینجا دادگاه نه خونه خاله . بفرمایید دست زنتونو بگیرین و برین زندگیتونو بکنین.

 علی: شما متوجه نیستین من نمی تونم دیگه ادامه بدم

 قاضی : آقای عزیز شما فقط دارین وقت دادگاه و می گیرین . می دونین چه کسانی میان اینجا و چه چیزهایی می گن ؟ یکی زنش بهش خیانت کرده بود می خواست خفش کنه که مادر زن رسیده بود و همسایه ها ریختن سر مرده و نتونست این کارو بکنه بعد زنش فرار کرد و رفت بعدش هم آقا اومد ثابت کرد و ما هم رای به طلاق دادیم و زنشم محکوم شد . شما فکر می کنین   چه کسایی میان اینجا ؟ اگه قرار باشه هر کسی دست همسرشو بگیره بیاد اینجا بگه من دوسش ندارم یا اون منو دوست نداره که  باید از صبح تا شب دادگاه جواب مردم و بده آقای محترم .برین زندگیتینو بکنین و بعد رو به من کردو گفت : خانم شما کمتر شوهرتونو دوست داشته باشین و ریشخندی زد و گفت برین زندگیتونو بکنین.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 17:55  توسط حورا برهما | 

 

دير گاهي است در اين تنهايي

رنگ خاموشي در طرح لب است.

بانگي از دور مرا مي خواند،

ليك پاهايم در قير شب است.

***

رخنه اي نيست در اين تاريكي:

در و ديوار بهم پيوسته.

سايه اي لغزد اگر روي زمين

نقش وهمي است ز بندي رسته.

***

نفس آدم ها

سر بسر افسرده است.

روزگاري است در اين گوشه پژمرده هوا

هر نشاطي مرده است.

***

دست جادويي شب

در به روي من و غم مي بندد.

مي كنم هر چه تلاش،

او به من مي خندد.

***

نقش هايي كه كشيدم در روز،

شب ز راه آمد و با دود اندود.

طرح هايي كه فكندم در شب،

روز پيدا شد و با پنبه زدود.

***

دير گاهي است كه چون من همه را

رنگ خاموشي در طرح لب است.

جنبشي نيست در اين خاموشي:

دست ها، پاها در قير شب است.

*****

 

                                                                    از کتاب مرگ رنگ (استاد سهراب سپهری)

                         

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 22:7  توسط حورا برهما | 

تنهایی و رهایی

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 22:44  توسط حورا برهما | 

 

تا چشم های قشنگت قدری عنایت به ما داشت

تنهاترین قلب دنیا در زندگی آشنا داشت

 

مثل نگاه تو شعری سعدی و حافظ نگفتند

چشمت نخستین غزل بود زیباترین واژه را داشت

 

گفتم که در چشم او هم ای دل نشان وفا نیست

اما دل من نفهمید در انتخابش خطا داشت

 

رفتی فراموش کردی قول و قرار خودت را

ای کاش عشق و محبت یک نقطه انتها داشت

 

تا آخرین لحظه هایش عاشق همیشه بسوزد

مجنون اگر زنده می بود امروز هم ادعا داشت

 

بعد از خداوند عالم او هم مرا می پرستید

آن روزهایی که او هم در اعتقادش خدا داشت

 

                                                  مهندس شاه علی

                                                                   

                                                          خاطره های بارانی 

 

تقدیم به تموم اونهایی که تو عشق شکست خوردن

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 21:51  توسط حورا برهما | 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 2:7  توسط حورا برهما | 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 14:52  توسط حورا برهما | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 14:49  توسط حورا برهما | 
 

آنقدر در خیال تو در توی من نشستی و گریستی

که دیوار های تکرار برسرت آوار شد

ای ته مانده ی  آرزوهای زلال من

به لجنزار سرنوشت من خوش آمدی

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 21:11  توسط حورا برهما | 

 

 

من عشق را خواندم ولی افسوس

چی شد نصیبم غیر ناکامی

ای بخت بد  ای سرنوشت شوم

 تو جغد هرز بی سرانجامی 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 20:7  توسط حورا برهما | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
خانگي سازي
اضافه به علاقه منديها
مديريت وب سايت
نویسنده و شاعر . کتاب چاپ شده " من عروسکم "
حورا برهما


پیوندهای روزانه
زنی ازتاریخ
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
آرشیو موضوعی
شعر
دانستنیها
اجتماعی
حرفهای من
داستان
عکس
ترانه
پیوندها

زنی ازتاریخ (وبلاگ جدید حورا برهما)
آدینه بوک(فروشگاه اینترنتی کتاب)
وبلاگ من در yahoo 360
نغمه
سکوت سیاه
دیوان شعر های ظنز و عاشقانه
کلوب
من عروسکم در گوگل
کانون ادبیات و از قلم شما
درباره من
دیوونگی عالمی داره
(برگی به دست باد) وبلاگ خواهرم سارا


تبليغات شما








كتاب "من عروسكم" نوشته خانم حورا برهما








جستجو در وب سايت